داستان افتادن سنگ بر سر حارث ابن نعمان فهري ملعون در منکر شدن روز غدير

داستان افتادن سنگ بر سر حارث ابن نعمان فهري ملعون در منکر شدن روز غدير
در اکثر کتب تفسير و ساير کتب شيعه مسطور است : چون خبر وصايت و خلافت شاه ولايت به اطراف و جوانب رفت ، حارث ابن نعمان فهري ملعون که سردار و بزرگ آن قوم بود به مجلس حضرت رسول صلي الله و عليه و اله در آمده گفت : ما را به وحدانيت خدا و رسالت خود و نماز و روزه و زکات تکليف کردي قبول کرديم ، به آنها راضي نشده خلافت را به پسر عم خود حواله نمودي ؟ اين از فرموده توست يا از جانب خداست ؟ حضرت پيغمبر صلي الله و عليه و اله قسم ياد نمود که اين به فرموده الهي واقع شده ، پس از مجلس روگردان شده گفت : الهي اگر آنچه محمد مي گويد حق و صدق است بفرما تاا از آسمان سنگي بر من فرود آيد که مرا تاب شنيدن اين حکايت نيست ، هنوز سخن او تمام نشده سنگي از آسمان فرود آمده بر سر او خورد و از آن طرفش (که سوراخي از جهنم) بود بيرون رفت ، و آن ملعون به جهنم رفت . و مقارن اين حال اين سوره (معارج) نازل شد :سال سائل بعذاب واقع يعني : سوال کرد سائلي عذابي را که هيچ چيز دفع آن نکند ، و آن واقع شد در روز غدير خم.
( بحار ج ۳۷ ص ۱۳۶ و۱۶۲ و ۱۶۷ / انساب النواصب ص ۱۵۱)

● 3,491 نمایش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>