تظاهر خلفا لعنت الله عليهم به بيعت با اميرالمومنين عليه السلام در روز غدير

تظاهر خلفا لعنت الله عليهم به بيعت با اميرالمومنين عليه السلام در روز غدير

در کتاب ملتفتات آمده : در روز غديرخم بعد از بيعت نمودن آن سه منافق ، اول ايشان به خدمت سيد ابرار صلي الله و عليه و اله آمده گفت : يا رسول الله هيچ چيز را در عمر خود ارزشمند نشمردم مگر اين بيعتي که با اميرالمومنين عليه السلام کردم و تحقيق گمان دارم که خداي تعالي به برکت اين بيعت مرا قصرهاي فراخ در بهشت کرامت کند و بهترين آن جماعتي باشم که در بهشت ساکنند و منزل دارند ، بعد از آن عمر منافق لعنت الله عليه گفت : فداي تو گردم يا رسول الله به هيچ چيز از اعلام اعتماد ندارم که به سبب آن داخل بهشت شوم و از دوزخ نجات يابم مگر به اين بيعتي که به علي عليه السلام نمودم ، و به خدا که من به خاطر ندارم که نقص عهد و پيمان کنم و اگر از تحت الثري تا به عرش همه از جواهر فاخره باشد و آن را به من دهند هر آينه بيعتي که با علي عليه السلام نمودم از آن بهتر دانم.و بعد از آن عثمان منافق لعنت الله عليه ،بر خواست و گفت : يا رسول الله صلي الله وعليه و اله اين مقدار خوشحال و شادمانم به اين بيعتي که کرده ام يقين دانم که اگر بوده بوده باشد مرا گناه تمام اهل زمين هر آينه مي ريزد و محو مي شود به سبب اين بيعتي که بامولاي مومنان عليه السلام نمودم.
(انساب النواصب ص ۱۴۸ و ۱۵۰)

تفسير آيه شريفه ۸۳ سوره نحل در باب عهد شکني خلفا لعنت الله عليهم در روز غدير

تفسير آيه شريفه ۸۳ سوره نحل در باب عهد شکني خلفا لعنت الله عليهم در روز غدير

در کتاب جامع الاخبار (ص۴۹) ابن طاووس از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت است : مراد از آيه مورد بحث آيه شريفه يعرفون نعمت الله ثم ينکرونها (۸۳ نحل) جماعتي باشند که در روز غدير اقرار و اعتراف نمودند به ولايت و امامت حضرت اميرالمومنين عليه السلام و انکار آن نمودند در روز سقيفه شوم بني ساعده .
(انساب النواصب ص ۱۵۰)

داستان افتادن سنگ بر سر حارث ابن نعمان فهري ملعون در منکر شدن روز غدير

داستان افتادن سنگ بر سر حارث ابن نعمان فهري ملعون در منکر شدن روز غدير
در اکثر کتب تفسير و ساير کتب شيعه مسطور است : چون خبر وصايت و خلافت شاه ولايت به اطراف و جوانب رفت ، حارث ابن نعمان فهري ملعون که سردار و بزرگ آن قوم بود به مجلس حضرت رسول صلي الله و عليه و اله در آمده گفت : ما را به وحدانيت خدا و رسالت خود و نماز و روزه و زکات تکليف کردي قبول کرديم ، به آنها راضي نشده خلافت را به پسر عم خود حواله نمودي ؟ اين از فرموده توست يا از جانب خداست ؟ حضرت پيغمبر صلي الله و عليه و اله قسم ياد نمود که اين به فرموده الهي واقع شده ، پس از مجلس روگردان شده گفت : الهي اگر آنچه محمد مي گويد حق و صدق است بفرما تاا از آسمان سنگي بر من فرود آيد که مرا تاب شنيدن اين حکايت نيست ، هنوز سخن او تمام نشده سنگي از آسمان فرود آمده بر سر او خورد و از آن طرفش (که سوراخي از جهنم) بود بيرون رفت ، و آن ملعون به جهنم رفت . و مقارن اين حال اين سوره (معارج) نازل شد :سال سائل بعذاب واقع يعني : سوال کرد سائلي عذابي را که هيچ چيز دفع آن نکند ، و آن واقع شد در روز غدير خم.
( بحار ج ۳۷ ص ۱۳۶ و۱۶۲ و ۱۶۷ / انساب النواصب ص ۱۵۱)

رسوايي عمر و ابوبکر لعنت الله عليهم در بيعت روز غدير توسط يک حيوان

رسوايي عمر و ابوبکر لعنت الله عليهم در بيعت روز غدير توسط يک حيوان

بعد از اينکه دو سر کرده منافقين ابابکر و عمر لعين با حضرت اميرالمومنين عليه السلام بيعت کردند و از مجلس بيرون رفتند سوسماري در راه به ايشان برخورد يکي از ايشان گفت : و الله ولايت هذا الضب احب الينا من ولايت علي ابن ابي طالب قسم به خدا که ولايت اين سوسمار ما را دوستر است از ولايت علي عليه السلام.آن سوسمار به مجلس حضرت نبوي صلي الله و عليه و اله آمده آنچه از ايشان شنيده بود عرض نمود:آن حضرت صلي الله و عليه و اله آن سوسمار (با معرفت) را در گوشه اي جا داده تا ابابکر و عمر لعنت الله عليهم (بي معرفت) هر دو حاضر شدند ، حضرت به ايشان گفت : شما چرا با علي عليه السلام از سر جحد و انکار و نفاق بيعت کرديد ؟ در زبان اقرار و در دل انکار مي کنيد؟ايشان گفتند : معاذ الله که بيعت ما با علي عليه السلام از سر جحد و انکار باشد .پس به فرموده رسول صلي الله و عليه و اله آن سوسمار به زبان فصيح و بليغ آنچه از آن دو منافق شنيده بود بيان نمود ، ايشان (معجزه را ناديده گرفته) گفتند: او يکي است اگر شاهد ديگري به تصديق قول او گواهي دهد قبول قول او مي کنيم.به فرمان خداي تعالي زبان سوسمار شق شده هر يک به لغتي ديگر گواهي دادند ، آن دو منافق بي دين و شرمنده و منفعل از خدمت سيدالمرسلين صلي الله و عليه و اله بيرون رفتند ، و چون حضرت رسول صلي الله و عليه و اله از دار دنيا به سراي بقا نقل و ارتحال فرمود عهد و پيمان روز غدير را فراموش کردند و قول خدا و وصيت مصطفي صلي الله و عليه واله را نشنيده انگاشتند و کردند از ظلم و جور و جنايت آنچه کردند.
(انساب النواصب ص ۱۵۱ و ۱۵۲)

خطبه غدير درباره حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف

خطبه غدير در معرفي امام علي صلوات الله علیه به حضرت بقية الله الأعظم توجه خاصي دارد به طوري كه درخطبۀ غدير ۲۵ جمله درباره حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است. در خطبه غدير (سخنراني پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم) در معرفي امام علي صلوات الله علیه به حضرت بقية الله الأعظم توجه خاصي شده است.

خبر دادن از مهدي موعود(عج) براي آن مردمي كه قبول ولايت امير المؤمنين صلوات الله علیه برايشان سنگين بود، بيانگر آينده نگري اسلام و برنامه بلندمدت دين الهي براي مسلمان است. اگرچه برخي با آنکه آن روز با علي بن ابي طالب عليه السلام بيعت کردند؛ پيمان شکستند. ولي حقايق در طول زمان براي نسل‌ها روشن گشت و از‌ آنجا كه كارها به دست خداوند است، روزي امر اهل بيت عليهم السلام ظاهر می شود. آن روز، جهان به دست جانشينان واقعي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سپرده مي‌شود و انتقام آنچه در طول قرن ها برايشان رفته است، گرفته می شود.

در خطبۀ غدير جملاتی درباره حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است كه آنها را در شش عنوان مي‌توان خلاصه كرد :
الف: بشارت به آمدن او: پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در اينباره مي‌فرمايد: او كسي است كه همة پيشينيان به آمدن او بشارت داده‌اند.[۱]
ب: خاتميت او: يعني امامت در امامان تعيين شده، اتصال دارد و منقطع نمي­شود تا زماني که به دست خاتم و آخرين آنان كه حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف است، برسد.
ج: مقام و منزلت او: در اين باره دو جهت ذكر شده است:
۱٫ فضايل و مناقب او:
– او انتخاب شدة خداوند و هدايت يافته و كمك شده است.
– نور از جانب خداوند در او قرار داده شده و نوري نيست مگر با او، و حقي نيست جز با او.
۲٫ مقام و شأن اجتماعي او:
– او ولي خدا در زمين و حكم كنندة خدا در ميان خلق است.
– كارها به او سپرده شده و او امين خداوند بر سِر و آشكار الهي است.
– او ياري كنندة دين خدا است.
– او هر صاحب فضلي را به قدر فضلش و هر صاحب جهلي را به قدر جهلش نشانه مي‌دهد.
د: علم او: اين مسأله را نيز از دو بعد مي­توان در خطبۀ غدير به دست آورد:
۱٫ او وارث هر علمي است و علمش به همه چيز احاطه دارد.
۲٫ علم او به درياي عميق علم الهي اتصال دارد.
هـ : قيام او: در دو مورد از خطبة غدير، كلمة “القائم المهدي” بكار رفته و بعد از آن به قدرت مطلقه و تمام عيار حضرت بقية الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ اشاره شده كه از جانب الهي به او عطا شده است و هيچ قدرتي طاقت برابري با او را ندارد.
اين موضوع از سه جنبه مطرح شده است:
۱٫ كسي بر او غالب يا عليه او كمك نمي شود و او همۀ قلعه‌هاي محكم را فتح مي‌كند.
۲٫ او بر همۀ اديان و بر همۀ گروه‌هاي شرك غالب مي‌شود و آنان را هدايت مي‌كند و يا (متعصبان را) نابود مي­کند.
۳٫ خداوند همة آبادي‌ها و شهرهاي جهان را تحت تصرف حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در مي‌آورد.
و: انتقام او: در قسمتي از خطبة غدير به اين مسأله تصريح شده است که اگر چه حق اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان در طول تاريخ توسط ظالمين پايمال شده است، ولي منتقمي می آید و گذشته از عذاب اُخروي، در همين جهان دل دوستان را با گرفتن انتقام از دشمنان، مسرور خواهد كرد. اين نكته در قالب سه جمله آمده است:
۱٫ او حق خداوند و هر حق را كه به اهل بيت عليهم السلام مرتبط شود، می گیرد.
۲٫ او انتقام هر خون به ناحق ريختۀ اولياء خدا را می گیرد.
۳٫ او از تمام ظالمان عالم، انتقام می گیرد.
در بخش ششم خطبه نيز سه موضوع ذكر شده است:
۱٫ نورانيت ونسل نوراني حضرت: آنجا كه مي‌فرمايد: نور از طرف خداوند در من، و سپس در علي عليه السلام و نسل او تا مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار داده شده است.
۲٫ گرفتن حقوق اهل بيت به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: “مهدي، حق خداوند و هر حقّي را كه براي ماست می گیرد”.
۳٫ اختيار مطلق زمين به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه خداوند تا روز قيامت اهل آن را به خاطر تكذيبشان هلاك مي‌كند، و آن را در اختيار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار مي‌دهد.
در بخش هشتم خطبه سه موضوع ديگر ذكر شده است:
۱٫ خاتميت آن حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: خاتم امامان مهدي قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما است.
۲٫ غلبة او بر همة اديان، آنجا كه مي‌فرمايد: اوست غالب بر أديان، منتقم از ظالمين فاتح قلعه ها، غالب بر مشركين، منتقم خونهاي به ناحق ريخته، كمك كنندة دين خدا، سرچشمه گرفته از دريايي عميق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم محكم كنندة آيات الهي.
۳٫ بشارت به او، آنجا كه مي‌فرمايد: اوست كه كارها به دست او سپرده شده و گذشتگان به او بشارت داده‌اند، و او ست حجت باقي خداوند، و وليِّ او در زمين و امانتدار او بر سرّ و آشكار.

[۱]. خطبه غدير؛ احتجاج طبرسي،ج۱،ص۶۶ .